فکر میکردم اینجا نوشتمش...اما نبوداین که مدتها قبل شاید مثلا چند هفته پیش اوضاع آروم شده بود، نه که حالا فک کنی همه چی گل و بلبل و اینا ولی خب...خداروشکر مریضی مامان بهتر بود و خلاصه دیگه تشویش و اینا نداشتیم، دردم این بود که نمیتونستم آرامش رو حس کنم! همش حس میکردم آرامش قبل از طوفانه
هی فکر میکردم که میخواد اتفاق بدی بیفته و خدا قبلش داره بهمون استراحت میده!متاسفانه درست حس کرده بودمسه هفته س که مُخم اومده توی حلقم از بس درگیرم...درگیریم...5 نفری...خیلی خسته شدم...دارم خفه میشم دیگه ...خدایا
برچسب:
نویسنده: رادین رنجبر

دقیقا پشت سرتانــــــ
اینو + یه سری چیزای دیگه پرینت گرفتم زدم بالای سر مانیتور که جلو چشمم باشه بلکه شاااااااید خدای نکرده زبونم لال کمتر الکی حرص بخورم
این ترم همه چیزم قاطی شده، درسا، کار، اوضاع مالی ،خانوادگ ی، اجتماعی ، مغزی، جسمی، روحی....
خلاصه چیزی ازم نمونده که سالم مونده باشه
گویا یه سونامی کلهم وجودم رو کن فیکون کرده
برای آرامش خودم دعا میکنم....چقد بچه ی خوبی ام من....
برچسب:
نویسنده: رادین رنجبر

بعد مدت زیادی به انگیزه ی دیدن دوست گلم برگشتم
برای نوشتن
اگه بشه چیزی نوشت:)
قبل ترها که کوچیک بودیم دو سال برامون خیلییییییییی طولانی بود
اما حالا به چشم به هم زدنی میگذره
تمام اتفاقات برام تازه ن
لحظه لحظه های سالهای قبل
انگار چیز زیادی عوض نشده
من همون آدم قبلی ام
به همراه یه آدمِ دیگه که از من خیلییییییییییی بهتره :)
برچسب:
نویسنده: رادین رنجبر
چندوقت پیش ک با ریحون حرف میزدیم متفق القول ب این برآیند رسیدیم ک تاهل باعث دور شدن آدم از خدا میشه ، شاید این حرف فقط یه بهونه و توجیه باشه اما به نظرم واقعا همینطورهقبلا که محرم میومد خیلی حال من بهتر بود...خیلی دلم آماده ت ربود...اصلا احساساتم رقیق بود اما الان مث یه گوله سنگ شدم....
همیشه دعا میکردم که خدایا اگه قراره چیزی بهم بدی که تورو ازم بگیره ، ازت میخوام که بهم ندیش...من هیچی رو بدون تو نمیخواماما حالا که کلی چیزای خوب بهم داده ، خیلی چیزا رو از دست دادم...دل مهربونم رو...ایمانم رو .
برچسب:
نویسنده: رادین رنجبر